



شب، تهران را بلعیده بود. اما چراغ خانهای در جنوب شهر، روشنتر از تمام ساختمانهای بلند شمال شهر میدرخشید. آنجا، مادر سرداری نشسته که هم آسمان را دید، هم خاک را فراموش نکرد. خانهشان پر از غربت بود، اما بینیاز از دلسوزی؛ چون فرزندشان تاریخ را از نو نوشته بود: مردی که با اقتدار زیست، بیادعا رفت، و آسمانها هنوز ایستادگیاش را روایت میکنند.
محسن خلیفه : در شامگاه پنجشنبه ۲۶ تیرماه ، همراه با دکتر حسین آبشاهی، مسئول قرارگاه اجرایی بیانیه گام دوم انقلاب، قدم در محلهای از جنوبی ترین محلات تهران گذاشتیم؛ کوچهای خاموش با رد محرّم بر دیوارها، خانهای ساده و بیادعا در چند قدمی مسجدی بیپیرایه. اینجا، محل زندگی مادر و برادران شهید سردار حاجیزاده بود؛ فرمانده بلندپایه نیروی هوافضای سپاه، که در حمله اخیر رژیم صهیونیستی، مظلومانه آسمانی شد.
دیدن خانهای اینچنین ساده برای مردی با آن مرتبه و مسئولیت، نخستین تلنگر بود. مردی که در بالاترین لایههای دفاعی کشور فرماندهی می کرد، اما قلب و ریشهاش را در پایینترین لایههای جامعه نگه داشته بود. او از مردم برآمده بود و تا آخر از مردم فاصله نگرفت.
برادران شهید با گشادهرویی، اما چشمانی سرشار از داغ و افتخار، به استقبالمان آمدند. مادر نیز آمد؛ زنی محجوب، با وقار، صبور. صورتش ترکخورده از اشکهای پنهان، اما هنوز استوار. دکتر آبشاهی که از مظلومیت و صلابت فرزندش گفت، مادر سکوت کرد، اما بغضی سنگین در گلویش لرزید.
تنها جملهای که گفت، ما را برای لحظهای از سخن بازداشت:
«خودش به من گفته بود اگر شهید شدم، گریه نکن...»
و او، وفادار مانده بود به وصیت فرزند رشیدش.
در میانهی گفتگو، برادر شهید ماجرایی نقل کرد که عمق نگاه مدیریتی این سردار شهید را نشان میداد. از انتخاب جانشین یکی از فرماندهان شهید گفت؛ اینکه حاجیزاده پیش از انتصاب، ماهها میان نیروها بررسی کرده بود تا بهترین فرد را بیابد. در نهایت، همان کسی را انتخاب کرده بود که فرمانده شهید، پیش از رفتنش، در نامهای کوتاه در کشوی میزش، او را برای این مسئولیت مناسب دانسته بود.
این فقط انتخاب نبود؛ تطبیق دلها بود. تطبیق بین نگاه یک شهید، و سلیقه مدیریتی یک فرمانده زندهدل...
در پایان این دیدار پُر از اشکِ بیصدا و افتخار بیمرز، دکتر آبشاهی به نشانه ادب و ارادت، چادر مادر شهید را بوسید؛ گویی خاکپای صبر و عزتی را میبوسد که پشتوانه سرداران بزرگ این ملت است.
شهید حاجیزاده، تنها یک فرمانده نبود؛ گوهری گمنام در دل شهر، که سادگی زندگیاش، بلندتر از همه دستاوردهای نظامیاش فریاد میزد:
«من در کنار مردمم زیستم، برای خاکم جنگیدم، و با خونم، برای آینده این سرزمین امضا زدم.»
نامش تا ابد در کوچههای بینام این شهر، در دل مادرانی بیادعا و در نگاه برادرانی صبور، باقی خواهد ماند.
در این دیدار ، سردار محسن پیما، رییس پلیس دیپلماتیک کشور، امیر جانباز و آزاده حسین یاسینی مسئول ارتباط مردمی نزاجا ، جانباز داود نظام اسلامی رییس شورای ایثارگاران قرارگاه ، سردار غیاثی راد ، دکتر مقدم و دکتر محمدزاده ، مدیران بازرسی وزارت نیرو ، مسئول قرارگاه اجرایی بیانیه گام دوم انقلاب را همراهی کردند.






ایثارآنلاین جامعه مجازی شهیدان آزادگان جانبازان و ایثارگران کشور
تهران -خیابان پاسداران-خیابان گل نبی-خیابان ناطق نوری - ساختمان قرآن و عترت-پلاک 56- بلوک B-طبقه چهارم- واحد 24
کد پستی: 1947755657




.jpg?w=280)